تبلیغات
delkhoon.ir دلخون،دلتنگ،دلخسته -وبلاگ شخصی مدیر سایت بچه شیعه - تن فروشی در ماه محرم و ماه مصیبت اهل بیت(ع) در تهران
delkhoon.ir دلخون،دلتنگ،دلخسته -وبلاگ شخصی مدیر سایت بچه شیعه
شهید نشوی،میمیری! پس به هر دری بزن که شهادت رو بگیری
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


(یا رب الحسین،به حق الحسین،اشف صدر الزینب،به ظهور الحجت)
یک دعا می کنم همگی بگید آمین انشالله اون زمانی که صاحبمون و آقامون تشریف می آورند و این نانجیب های سگ وهابی رو از قبر بیرون می کشند که انتقام پهلوی شکسته ی مادرشون و گلوی خشک بریده جدشون و عموشون عباس(ع) رو بگیرند اون لحظه همگی ما اون جا باشیم و این صحنه رو ببینم و تکبیر بگیم تا این دلمون خنک بشه
این وبلاگ رو برای نگاشتن دلنوشته هایی که دلخون و دلتنگم کرده در غروب دلتنگ جمعه 4/9/1390شمسی و 28ذیحجه1432 قمری و 26/11/2011 میلادی به آدرس
www.delkhoon.ir ایجاد کردم و امیدوارم که دلتنگی هایم موجب رنجش و آزردن خاطر عزیزی نشود و سعی دارم دورن این صفحه اختصاصی از هر آنچه که موجب دلخونی و دلتنگیم می شود بنویسم و منعکس کنم حتی اگر هم خودم را مورد هدف نوشته هایم قرار دهم و به قولی خود و عوامل مجموعه فرهنگی مذهبی بچه شیعه را مورد نقد و انتقاد قرار دهم.

مدیر وبلاگ : امیرحسام دلخون
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب و قالب و بخش های این وب چیست؟؟؟









برچسبها
سلام
عنوان مطلب : تن فروشی در شب پنجم محرم و در ماه حُزن و اندوه اهل بیت(ع)...!
از دیشب که با این موضوع مواجه شدم به کل به هم ریختم و دستانم و دلم از تایپ کلمات و انتشار این خبر می لرزد.
و با عرض تأسف برای خودم و برای بچه مذهبی ها و بچه حزب اللهی ها و کسانی که داعیه دار عزاداری برای سید و سالار شهیدان هستند همچون مداحان و آقایون منبری که فراموش کردیم حضرت حسین(ع) برای جلوگیری از ترویج فساد قیام کرد
و با عرض تأسف باید عرض کنم به چشمان خودم دیدم در شب پنجم محرم1437 مصادف با یکشنبه94/7/26 تن فروشی و خودفروشی را در خیابانهای تهران دیدم.

شب گذشته به مراسم عزاداری در شمال تهران رفتم و پس از پایان مراسم خیابان شریعتی از شمال به سمت جنوب این خیابان را برای برگشت خود انتخاب کردم نزدیک به سرخیابان میرداماد که رسیدم ناگهان چشمم به خانمی بَزَک کرده افتاد که قطاری از ماشین های لوکس و شیک برایش صف کشیده بودند و نگاهم را از آن صحنه برداشتم و به مسیرم ادامه دادم و مسافتی بین 1000 تا 1500 متر رو طی نکرده بودم یکدفعه یک صدایی در گوشم زمزمه شد هاشا به غیرت حیدری ات هاشا به معرفت حسینی ات اسم خودتم گذاشتی بچه شیعه اسم خودتم گذاشتی محب الحسین(ع) خیلی راحت از کنار فساد می گذری...!
دلم لرزید و به خودم اومدم و سریع دور زدم برگشتم همون نقطه ای که خانم بَزَک کرده منتظر مشتری ایستاده بود.
رسیدم اونجا دو دل شدم یک دل می گفت برو جلو بگو خانم حداقل مَشتی باش معرفت داشته باش و در این ماه حُزن و اندوه اهل بیت(ع) این کار رو انجام نده یک دل دیگر هم میگفت بابا به تو چه ربطی داره ول کن برو پی زندگیت. حدود 6 دقیقه از زمان رو همین جوری سپری کردم و با خودم کلنجار می رفتم تا اینکه دیدم ماشین پلیس اومد و بعد از نگاهی به اون صحنه از اونجا رفت و من تعجب کردم چرا نیروی انتظامی که ضابط قضایی هست هیچ اقدامی نکرد و سریعا رفتم دنبال ماشین پلیس و با بوق زدن ازش درخواست کردم که در  گوشه ای متوقف بشه که همین هم شد....

رفتم جلو شیشه را پایین آورد دیدم فردی حدود 36 ساله با درجه سروانی داخل بنز نیروی انتظامی نشسته گفت چی شده جوان؟
گفتم ببخشید شمایی که شاهد بودید علنا در این ماه مصیبت اهل بیت طرف داره ایجاد فساد میکنه چرا هیچ عکس العمل و واکنشی نشون ندادید
آقای پلیس لبخندی به من زد گفت جوان شغل شما چیه ؟ گفتم با خودروی شخصی ام مسافر جا به جا میکنم برگشت به من گفت خب شغل اون خانم هم اینه
منه پلیس می تونم مانع مسافرکشی شما بشم که بخواهم مانع کسب و کار اون خانم بشم همین رو گفت شیشه رو بالا کشید و  رفت ولی من قانع نشده بودم و سریعا مجدد سوار موتور شدم و برگشتم به همان جایی که خانم بَزَک کرده مشغول پیدا نمودن مشتری بود و زمانی که رسیدم با چشمان خودم دیدم ماشین شاسی بلند شیشه اش را پایین آورده و خانم بَزَک کرده هم دکمه های لباسش را باز نموده بود و بدنش را نشان راننده ماشین شاسی بلند می داد برای جلب نظر مشتری...!
نگاهی به کیف جیبی پولم انداختم و مبلغ 67000هزار تومان پول نقد همراهم بود و به ذهنم اومد که حداقل کاری که می تونم بکنم همین هست که جلوی یک شب فساد را بگیرم و این پول رو به اون خانم بدهم و اون هم امشب را بی خیال بشود و به منزلش برگردد.
خلاصه دل رو به دریا زدم و از موتور پیاده شدم و با ضربان قلب بالا و استرس فراوان به سمت اون خانم راه افتادم و در این مسیر 100 متری که پیاده اومدم دست کم 10 تا حرف از خودروهای عبوری که برای خانم بَزَک کرده صف کشیده بودند شنیدم. یکی می گفت ( به به ببین حاج آقا هم مشتری شده! دیگری می گفت حاجی جان التماس دعا- یکی دیگه گفت بابا اینا ها خودشون از هم بدتر هستند-ماشینی دیگه ایستاد کنارم گفت شما هم آره...! و آخرین ماشین هم داشت از کنارم رد می شد برگشت گفت حاجی پول بیت المال رو داری میبری بیت الحال...! خنده ای کرد و رفت این حرفا داشت سُستم میکرد و به استرسم اضافه میکرد و کمی مونده بود به اون خانم برسم یک حس بدی بهم گفت برگرد ول کن برگرد ولی یک حس دیگه گفت نصف راه رو اومدی کلی حرف شنیدی ادامه بده
زیر لب گفتم صلی الله علیک یا سیده نساء العالمین و خودت کمکم کن موفق بشم.
رفتم جلو گفتم سلام خانم! با لحنی لاتی پاسخ داد علیک و قبل از اینکه من حرف بزنم برگشت گفت 350 نقد همراهت هست بریم وگرنه مزاحم نشو! من که دست و پام داشت به شدن می لرزید و قلبم با ضربان بالایی می زد و نَفَسم به شمارش افتاده بود با صدایی لرزان گفتم ببخشید خانم من مشتری نیستم و برای عرضی کوتاه مزاحم شدم خنده ای کرد گفت پس برو مزاحم کسب و کارم نشو گفتم خواهش میکنم 2 دقیقه به حرفام گوشم بده فقط دو دقیقه....
گفت خب بگو چیکار باهام داری میخوای دستگیرم کنی؟ گفتم نه بابا من مأمور نیستم
من 350 هزار تومان الان ندارم ولی 67هزار تومان دارم حاضرم این مبلغ رو بدون هیچ توقع و چشم داشتی بهتون بپردازم به شرط اینکه شما هم امشب رو بی خیال بشید و به منزل خودتون برگردید.
خانم بَزَک کرده برگشت گفت خب برای چی باید اینکار رو بکنم و به حرف شما گوش بدم گفتم حداقل مثل حاج رسول تُرک (ره) با معرفت باش و توی ماه عزای حضرت حسین(ع) اینکار رو نکن سریعا به حرفم واکنش نشون داد و شروع کرد به پرخاشگری و فحاشی برو مادر.....برو خواهر فلان شده برو مادر فلان شده ات رو راهنمایی کن برو تا ندادم همینجا ب.......
با دلی شکسته و بغض سنگینی که داشت گلوم رو فشار می داد صحنه رو ترک کردم اومدم سوار موتورم شدم و روی موتور بغضم ترکید و با صدای بلند شروع کردم به گریه..... و با خودم زمزمه میکردم خاک بر سرت کنن که نتونستی تأثیرگذاری کنی خاک بر سرت با این محب الحسین بودنت که نتونستی جلوی فساد و گناه رو بگیری.
از همین جا از همین تریبون میگم مثل رسول تُرک با مرام باشید که توی ماه عزاداری ارباب دست از پا خطا نکرد و همون هم موجب سر به راهی اش شد




نوع مطلب : دست و دلنوشته های خودم، دلتنگی های خودم، اجتماعی، متفرقه، 
برچسب ها : خودفروشی، تن فروشی، گناه، فساد، خودفروشی در ماه محرم، محرم1394، محرم1437،
لینک های مرتبط :
امیرحسام دلخون
دوشنبه 27 مهر 1394
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 10:11 قبل از ظهر
خیلی گرون حساب میکرده بابا
لا اقل به جرم گرون فروشی دستگیرش میکردی
امیرحسام دلخون
دوشنبه 21 دی 1394 05:17 بعد از ظهر
سلام علیکم
منظره ای که با آن مواجه شدهاید را بخئبی بیان کردید. متن را خواندم انگار واقعا در آن صحنه بودم و نگاه می کردم ولی راهی که برای سر به راه کردن اون خانم انتخواب کردی خوب نبود.اگر مطمئن نبودی که تلاش شما به ثمر نخواهد نشست نباید می رفتی حتی قلبت این را به خودت گوش زد می کرد ولی به دلیل هیجانی داشتی نتونستی کاری از پیش ببری و ...
محب حسین باید اول خودش حسینی، دلش حسینی، نگاهش تمام حرکات تمام ساولهای بدنش حسین رو فریاد بزنند نه با دیدن یک صحنه کوچک مبتزل از میان دریای مبتذل آشفته شود باید دریا را دید و آلودگی دریا رو صاف کرد.
امیرحسام دلخونممنون از اینکه وقت گذاشتید و مطلب رو خوندید
چهارشنبه 16 دی 1394 01:53 قبل از ظهر
سلام...دخترهای الان و مردم های الان بعضا نه همه شدن مصداق اون ایه قران که صم بکم فهم لا یعقلون...اینها به ظاهر میشنون اما تو باطن هیچ جز حرف شیطان نمیشنون ...ادم وقتی قلبش و دلش سیاه شده باشه هزاران بار هم تو گوشش ایه های قران بخونی متوجه نمیشن...مگه ارباب تونست شمر رو ازاون کار باز بداره ...شمر رو سینه ارباب بود اما هرچی ارباب میفرمودن خودم شفاعتت رو میکنم اثر نداشت...ببینید شما کارخودتون رو کردید اما وقتی شیطان کار خودش رو کرده باشه میشه این با یکبار حرف و رفتار اینها درست نمیشن...اینها قلبهاشون رو دادن دست شیطان کسی که خودش رو به نشنیدن میزنه نمیشه کاری کرد براش باورکنید نمیشه کاری کرد ...مگه حضرت رسول کم کارکردن...ولی تا اونجا که میتونستن کار کردن...پس شماهم کارتون رو انجام دادین...این خودش کافیه...اثراتش رو شاید بعدها بذاره...بخدا امید داشته باشید کافیه...یاعلی بچه شیعه
امیرحسام دلخونعلی علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




پیوند روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
جهت دریافت خبرنامه نام و ایمیل خود را وارد نمایید





Powered by WebGozar

نوای دلخون نرم افزار دانستنی های زناشویی

دانلود رایگان نرم افزار دانستنی های زناشویی
وبلاگ نیایش لوگوی منه دلخون سایت بچه شیعه خیمه گاه فاطمیون نرگس وبلاگ شیعه زیستن
شیعه زیستن
پایگاه ندبه اندیشه

پایگاه اندیشه ندبه

سایت با اقتدار بچه شیعه
به وبلاگ امیرحسام (دلخون) خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل